متنی از خودم! - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 21:40
و به اسارت اسرا در میان شانه های سترگ کوه به وقت طلوع،سوگند، که دیاری‌ست که هرگاه کوبه ز باب سخنش باز کنم، مرا مجنون می‌خوانند ولیکن پیاده و بر مرکب خیال در جاده رگ های تو بدان سفر می‌کردم.نابینا و ناشنوا می‌دیدم و می‌شنیدم. به بهای اذن ورودش، دیده و خرد و جانم گرفتند و بر ریسمانی به ظرافت کشتزار پن...
- تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 21:53
زندگی«ضرب »زمین ، در « ضربان » دل ماست
- تاریخ: 1401/10/28 ساعت: 21:53
زندگی برای من مثل لحظاتی میمونه که گیتار و میزنم و از خودم فیلم میگیرم...شاید اون لحظه اشتباه کنم یا اونجوری که میخوام نشه... اما توی فیلم بعدی همه چیز بهتر میشهمن ایمان دارم که تلاش هام نتیجه میدن، من ایمان دارم که اوضاع بهتر میشه... ✨سلامی بعد مدت ها